89/4/18
من و تو
آب , آیینه , شمعدان
قرآنی که در دستمان سوره ی نور را نشان میدهد و چشمان من و تو
تور سفیدی که بر سرمان گرفتند و شیرینی قندی که ساییده می شود بر سرمان
همهمه ی شادی میهمانان...اشک شوقی در چشم مادر
التهاب سینه ی تو و تپش بی وقفه ی قلب من
قبلهایی منتظر و مشتاق...
زمزمه های عاشقانه و یواشکی تو در گوش من:
"بلاخره تموم شد خانومی...دیدی پای یا علیم بودم؟
دیدی خواستمت تا آخرش؟ ...هیچوقت مثل الان خوشحال نبودم و......"
شیرینی بله گفتن تو... انتظار بی وقفه تو برای شنیدن بله ی من
و....
یک دنیا آرزو زیر لب ما...
خطبه خوانده می شود و نقل است و برف شادی که بر سرمان می بارد...
لبخند آرامش بخش تو در آیینه به من...
و پایان شش سال انتظار...
لحظه ی ناب پیوند
و اینک
حلقه ای از جنس عشق در دست چپ من وتو
و اشتیاق وصف نشدنی من و تو برای شروع دورانی تازه تر
نه...این دیگر من و تو نیستیم
ماییم و یک دنیا عاشقی بیشتر
و زندگی جدیدی که پیش روی ماست...
تنها بهانه ی شیرین زندگی ام؛ این روزها عجیب دوست میدارمت!!
(الهه محمدی)
سپاس خدای مهربانمان را برای تک تک این لحظات پر خاطره

آسمان رقصید و بارانی شدیم
موج زد دریا و طوفانی شدیم
بغض چندین ساله ی ما باز شد
یا علی گفتیم و عشق اغاز شد
یا علی گفتیم و دریا خنده کرد
عشق ما را بازهم شرمنده کرد
یا علی گفتیم و گلها وا شدند
عشق آمد قطره ها دریا شدند
یا علی گفتیم و طوفانی شدیم
مست از آن دستی که میدانی شدیم
پ.ن1:
این پست مخاطب ویژه ای دارد!
پ.ن2:
ای کاش میدانستم چیست؛ راز این حلقه ی سفید و همان چند آیه مقدس؟؟؟!
که اینروزها عجیب آراممان کرده!